ســـردار شهید شـــوشـــتــری

![]()
فرماندهي لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشيني فرمانده نيروي زميني سپاه بخشي از مسئوليت هاي اين فرمانده بزرگ و شهيد والا مقام است. وي از اول فروردين 88 نيز با حفظ سمت، فرماندهي قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گرديد با تلاشي پيگير و مجاهدتي خستگي ناپذير ايجاد اتحاد بين طوايف شيعه و سني را در اين استان به افتخارات خود بيفزايد.
سردار شهيد نورعلي شوشتري که سال هاي متمادي منصب خادمي افتخاري بارگاه ملکوتي امام رضا را نيز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود: آرزو دارم در ميدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود.
سردار سرلشگر پاسدار شهيد نورعلي شوشتري و سردار سرتيپ پاسدار رجبعلي محمدزاده و 10 نفر از برادران شيعه و سني در تاريخ 22 مهر 1388 در يك حادثه تروريستي توسط عوامل مزدور استكبار جهاني در شهرستان سرباز استان سيستان و بلوچستان در موقع ديدار با سران طايفهها بلوچ به شهادت رسيد.
خاطراتی از شهید
قدرشناسي تا آخر عمر
از ديگر خصوصيات شهيد شوشتري اين بود كه اگر يك نفر قدم كوچكي برايش برميداشت، حاجآقا هميشه درصدد جبران برميآمدند. روزي به اتفاق هم از روستا ميآمديم كه ديدم از ماشين پياده شد و به پيرمردي كه به نظر نميرسيد وضع اقتصادي بدي داشته باشد، پولي داد. از آقا نورعلي پرسيدم: موضوع چيه؟! گفت: اين مرد براي من يك روز كه چوپان كوچكي بودم، كار بزرگي انجام داد. باران شديدي ميباريد. اين مرد، وقتي مرا ديد، «كَپَنَك» (نوعي لباس نمدي مخصوص چوپانان) خودش را از روي دوشش درآورد و روي من انداخت و گفت: اين را بگير و اينجا استراحت كن. من هيچ وقت اين محبت او را فراموش نميكنم و تا زنده هستم كمكش ميكنم. حاجآقا محبت هيچكس را فراموش نميكرد و اين را «قهرقلي» كه آن چوپان است به ياد دارد.
طیبه درری – همسر شهید
بالاخره هيچكسي نميتواند منكراين قضيه شود كه دوري پدر سخت است ولي يك چيزهايي اين دوري و سختي را برايمان پوشش ميدهد، آن احساسي است كه نسبت به اين داريم كه پدرمان در جوار رحمت الهي و حضرت اباعبدالله(ع) آرام گرفته است.اين ذهنيت براي ما آنقدر عزيز است كه فكر ميكنم درد فقدان پدر را برايمان سبك ميكند. شايد بتوانم بگويم واقعا ما احساس نكرديم نبود پدر را چون به نوع ديگري داريم او را حس ميكنيم. شايد صبحها كه بيدار ميشويم، آنجا فقط متوجه ميشويم كه حاجي در كنار ما نيست، كه بخواهيم ببينيمش وگرنه واقعا به نوعي داريم او را بيشتر از گذشته احساس ميكنيم. به نوعي ما الهامي در رفتار و كردارمان حس ميكنيم كه فقط به واسطه حضور شخص ايشان است كه ميتواند محقق بشود. بحثي كه ميگويند شهيدان زنده اند براي ما معناي ديگر يافته است. واقعا تا ديروز فقط در كلام بود، الان اين را احساس ميكنيم.
فرج الله شوشتری – فرزند شهید
ديگر دغدغه امنيت در اينجا نداريم
سفره افطار جمع مي شود. سران طوايف بلوچ به دور سردار حلقه ميزنند و او نيز در همان ابتدا پس از نام و ياد خدا مي گويد: «اين را از همين اول بگويم که من با حضور شما مردم غيور ديگر هيچ دغدغه امنيتي در اينجا ندارم و يقين هم دارم هيچ کس نمي تواند کوچک ترين نفوذي در صفوف مستحکم شما داشته باشد».
والحق که اينگونه است ، زيرا مرد بلوچ امروز ديگر بخوبي دريافته است، آنهايي که در آن سوي مرزها با بلعيدن دلارهاي آمريکايي و پوندهاي انگليسي سنگ خلق بلوچ را برسينه مي زنند، تنها و تنها به منافع خويش مي انديشند و لاغير. سردار به پيروي از مولا و مرادش حضرت آقا، از وحدت وهمدلي سخن به ميان مي آورد ومي گويد:«برادران من، امروز دشمن منتظر تفرقه شماست، منتظر دودستگي است. اگر خداي ناکرده، اختلافي پيش آمد، نگذاريد به جاي باريک کشيده شود.اصلاً يکي از خصوصيات طايفه، همين با هم بودن است ».
توصيههاي وحدت بخش سردار که به اينجا مي رسد، به ياد حرف هاي پيش از افطار ابوالحسن از طايفه آسکاني مي افتم که مي گفت:«خوبي سپاه به همين است که قبل از هر چيزي به فکر وحدت ماست، کاري که بعضي ها از آن غفلت کردند. سپاه به فکر خدمت است و براي همين است که ما تا پاي جان در کنار سپاه هستيم. »