دیدگاه اهل سنت در مورد عاشورا
او در ادامه مشروعیت قیام را زیر سوال برده ، نظرات منفی برخی از اصحاب در
مورد قیام می آورد و همکاری نکردن آنان را با قیام ، به عنوان شاهد این امر
بیان می کند . در مجموع ، او فلسفه انقلاب را در قدرت طلبی و حکومت خواهی
می داند و بر این باور است که شرایط اجتماعی و اوضاع فرهنگی ، سیاسی و
قبیله ای آن را مساعدت نمی کرد و برخی از بزرگان صحابه نیز با ظرافت و
کیاست ، شرایط یاد شده را درک و به آن حضرت بازگو کردند . عبدالرحمن بن
خلدون ، با آن که مشروعیت انقلاب کربلا را می پذیرد و بن عربی را به دلیل
موضعه گیری منفی در برابر قیام حسینی و این که امام حسین را مقتول شمشیر
جدش می شمارد ، مورد انتقاد شدید قرار میدهد ، در مورد فلسفه انقلاب کربلا
موضع مشابه می گیرد. او تسریح می کند که شوکت ، از آن بنی امیه بوده و در
اختیار یزید قرار داشت .حسین بن علی از آن شوکت و قدرت محروم به حساب می
آمد و از توان یزید نیز آگاهی لازم را نداشت : اما درباره امام حسین و
اختلافی که روی داده ، باید گفت چون فسق و تبه کاری یزید در نزد همه مردم
آشکار شد پیروان و شیعیان خاندان پیامبر در کوفه ، هیئتی نزد حسین فرستادن
که به سوی ایشان برود تا به فرمان وی برخیزند .حسین دید که قیام بر ضد یزید
تکلیف واجبی است ، زیرا او متجاهر به فسق است و گمان می کرد خود او به سبب
شایستگی و داشتن شوکت و نیرومندی خانوادگی ، بر این امر توانا است .امام
درباره شایستگی خود ، همچنان که گمان کرده بود درست بود ، بلکه بیش از آن ،
شایستگی داشت ولی درباره داشتن شوکت اشتباه کرد.خدا او را بیامرزد ، زیرا
عصبیت صرف در قبیله قریش و عصبیت قریش در قبیله عبدمناف و عصبیت عبدناف
تنها در قبیله بنی امیه بود و این خصوصیت را درباره امیه ، هم قریش و هم
دیگر قبایل می دانستند و آن را انکار نداشتند .ابن خلدون با اینکه مشروعیت
الهی قیام کربلا و شایستگی های امام حسین رهبر انقلاب را از سوی ، و مفاسد
فراوان یزید را از سوی دیگر مورد تأکید قرار می دهد ، ولی شرایط را از نظر
پشتیبانی مردمی مساعد نمی داند و این قیام را از قبل محکوم به شکست می
شمارد .او هر چند با این تحلیل با بن تیمیه ، بن عربی و برخی هم فکران
معاصر آنان موافقت نمی کند و قیام امام حسین را صرفا برای دستیابی به قدرت
نمی داند ولی ناآگاهی مردم و جود به اصطلاح شاه کلید عصبیت در دست یزید را ،
عامل اصلی شکست امام حسین (ع) می داند . بر اساس این دیدگاه ، انقلاب
کربلا فقط یک فلسفه داشت ، و آن برانداختن یزید به کمک شیعیان کوفه و به
خلافت رسیدن حسین بن علی بود که به دلیل نبود امکانات و نامساعد بودن شرایط
و همراهی نکردن عصبیت قریش ، به شکست انجامید .جلال الدین سیوطی نیز خروج
امام حسین را برای دستیابی به خلافت ، اصل و اساس فلسفه انقلاب کربلا
دانسته است که با اعتماد به وفاداری و اعلام پیروی مردم کوفه همراه شد و
سرانجام با فاجعه کربلا پایان یافت .او پس از مطرح کردن دوران حکومت یزید ،
به بررسی مخالفت امام حسین در مورد بیعت به یزید می پردازت و می نویسد :
اهل کوفه در دوران معاویه با امام حسین مکاتبه کرده خواستار خروج او بر ضد
حکومت شده بودند ، ولی او خودداری کرد . اما وقتی برای یزید بیعت گرفته شد ،
عزم خود را جزم کرد و به سوی کوفیان رهسپار گردید . از آن پس ، بن زبیر به
خروج نظر موافق داد و بن عباس گفت این کار را نکن ابن عمر گفت خروج نکن ،
خداوند رسول خدا را بین دنیا و آخرت مخیّر کرد و او آخرت را برگزید و شما
پاره تن او هستید و خلافت به شما نمی رسد . بن عمر همواره می گفت : حسین بر
من غالب آمد و خروج کرد . ولی اضافه می کند که ، کوفیان نامه ها و پیک های
فراوان فرستادند و امام به آن امید حرکت کرد . سرانجام اهل کوفه او را
خوار کرد چنان که ویژگی آنان درباره پدر و برادرش نیز چنین بود . حسین
هنگامی که از هر جهت خلع سلاح شد ، تسلیم شدن و رجوع به یزید و دادن دست
تسلیم به او را مطرح کرد ، ولی لشکریان کوفیان فقط قتل او را در نظر داشتند
.از نوشته های حاضر و مطالبی که سیوطی در این باب آورده است ، به ویژه
بزرگ نمایی نسایح و مشورت های برخی از اصحاب از جمله بن عمر و اعتماد حضرت
به مردم کوفه ، به دست می آید که از نگاه او ، مسئله دستیابی به حکومت و
اعتماد به دعوت مردم ، فلسفه و هدف انقلاب کربلا بوده است . شیخ محمد
طنطاوی مصری (م 1277) به پیروی از بن خلدون در مورد انقلاب کربلا نوشته است
: حسین بن علی از روی خوش گمانی به کسانی که به دعوت او پرداخته بودند و
او را برای قیام و قبضه کردن خلافت تحریک می کردند ، اعتماد نمود . از این
رو ، قیام کرد ، ولی از طرفی قدرت و شوکت بنی امیه و شدت عمل دستگاه حاکم
را به حساب نیاورد و از طرفی دیگر ، فریب کاری مردم عراق را که در گذشته
پدر و برادرش را فریب داده بودند ، از نظر دور داشت .عبدالوهاب نجار (م
1360) از دانشمندان معاصر مصری و استاد دانشگاه الازهر نیز با این عده هم
فکری نشان داده و درباره انقلاب کربلا آورده است : ظلم است که گفته شود
یزید بن معاویه حسین بن علی را اجبارا به سوی عراق فرستاد زیرا حسین به
اختیار خود به عراق رفت او تحت تأثیر دو عامل فریب خورد : یکی این که خیال
کرد عراقیان که دعوتش کردند ، او را یاری خواهند داد و دیگر اینکه تصور کرد
خویشاوندی با رسول خدا چنان مقام اجتماعی به او داده است که می تواند در
این مبارزه پیروز شود . محب الدین خطیب مصری (م 1389) که از حاشیه نویسان و
شارحان هم اندیش بن عربی است ، در حاشیه العواصم من القواصم پس از گزارش
خصمانه نصایح کسانی که امام را از قیام عاشورا باز می داشتند ، می نویسد :
این همه کوششی که افراد خیر خواه برای ممانعت از سفر حسین بن علی به کوفه
کردند ، که (زیرا این سفر وی به کربلا ) برای خود و اسلام و امت اسلامی تا
امروز و تا قیامت نامیمون و زیان آور بود و تمام این زیان ها به سبب جنایتی
بود که شیعیان مرتکب شدند ، زیرا آنان بودند که از روی نادانی و غرور و حس
فتنه انگیزی و ایجاد اختلاف ، حسین بن علی را برای قیام و سفر به عراق بر
انگیختند .شیخ محمد الخضری نیز پس از تخطة قیام حسینی آن را مایه اختلاف و
تفرقه امت اسلامی دانستند ! در این باب می نویسد : نهایت امر این است که ان
فرد ( حسین ) در صدد طلب امر حکومت بر آمد که شرایط دستیابی به آن برایش
آماده نشده بود پس بین او و خواستنش موانیع ایجاد گردید و سرانجام در راه
تحصیل آن جان باخت – مبانی این نظریه – این نظریه از نظر مبانی ابعاد
مختلفی دارد که با بررسی آن ، مواضع هوی داران آن در مورد انقلاب کربلا و
اقدامات امام حسین از یک سو ، و توجه آنان به مسأله خلافت یزید و امویان از
سوی دیگر به دست می آید که به قرار ذیل است :
1 .یزید بن معاویه ، خلیفه برحق مسلمانان بود و هرگونه مخالفت در برابر آن ، نامشروع و یا وحدت شکن تلقی می شود ، مقام خلافت به او اجازه می داد هرگونه لازم تشخیص دهد ، در برابر خروج کنندگان ، از جمله حسین بن علی عمل کند و در کربلا نیز اقدامات یزید مشروع و قابل دفاع است . 2 قیام امام حسین بر اعتماد به مردم کوفه و فریب آنان مبتنی بود و حضرت در این باره نصیحت و مشورت بزرگان و صاحب نظرانی چون بن عمر و امام حسین تازه متوجه آن گردید .
2. امام حسین در پذیرفتن دعوت کوفیان و اعتماد بر فرستادگان و نوشته های آنان ، تجربه امیر مومنان و ناکامی برادرش امام حسن مجتبی را نادیده گرفت و از سرنوشت آنان برای شناخت کوفیان و عبرت آموزی در مورد رد دعوت آنان استفاده نکرد .
( نقد این نظریه ) الف : یزید دارای شرایط اساسی از جمله عدالت و فقاهت برای خلافت نبود و اهل سنت عمدتا این معنا را پذیرفته اند .بنابر اسناد معتبر تاریخی ،حدیثی و فقهی آنان،یزید نه تنها فاسق ، بلکه کافر بود و از دانش های اسلامی که برای مقام خلافت لازم است محروم بوده و آگاهی نداشت.از این رو ، بیشترعالمان اهل سنت به جواز لعن او فتوی داده اند،و او را کافر و دارای گناه نا بخشودنی دانسته اند و نقل روایت از وی را جایز نشمرده اند . (ب) انتقال قدرت به یزید از سوی معاویه نیز بر خلاف سنت جاه افتاده نزد اهل سنت انجام گرفت در حالی که مردم عموما به او رضایت نداشتند ، زیرا بیعت یزید با فریب و تهدید صورت گرفت و بنا بر نظر رهبران اصلی مذاهب اهل سنت ، بیعت از روی فریب و تهدید هیچ ارزش حقوقی و آثار شرعی ندارد .اضافه بر این ، پیشگویی های پیامبر در مورد امویان به طور عموم ، و یزید و دار و دسته اش به خصوص از سوی ، و لزوم حمایت حسین بن علی و مقام و منزلت آن حضرت نزد پیامبر از سوی دیگر ، شکی در مشروعیت نداشتن خلافت یزید و لزوم مقابله با او از نظر شرع باقی نمی گذارد. ( ج ) هیچ یک از سپاهیان یزید و فرماندهان آنان اهل اجتهاد نبودند .در صورت وجود چنین توان و زمینه ای نزد برخی از آنان ، به گواهی تاریخ ، آنان مواضع امام حسین را بر حق نمی دانستند و بارها ندامت خود را از مقابله با آن حضرت و به وجود آوردن فاجعه اعلام نمی کردند .در مورد ناصحان و مشاوران نیز این نکته قابل یادآوری است که هیچ یکی از آنان ، مشروعیت انقلاب کربلا را مورد تردید قرار ندادند . ( د ) انتساب جاه طلبی و صرفا حکومت خواهی به امام حسین با تصویری که خود اهل سنت از آن حضرت ارائه کرده اند ، در تضاد است . آنان خود گزارش کرده اند که آن حضرت در شبانه روز ، هزار رکعت نماز می خواند . و در هنگامی که عبیدالله بن زیاد به سر مبارک امام حسین در دار الاماره اهانت کرد و واکنش یکی از اصحاب را که حاضر بود برانگیخت و گفت : این ، سر کسی است که از نظر پدر و مادر، بهترین فرد میان مردم و بهترین بندگان خدا بر روی زمین بود .
(2) و فی هذه السنه وجه اهل الکوفه الرسل الی الحسین (ع) و هو بمکه یدعونه الی القدوم علیهم فوجه الیهم ابن عمه مسلم بن عقیل بن ابی طالب رضی الله عنه . . . قال مات معاویه و الولید بن عتبه بن ابی سفیان علی المدینه فأرسل الی الحسین بن علی لیأخذ بیعته فقال له أخرنی و ارفق فأخره فخرج الی المکه فأتاه أهل الکوفه و رسلهم أنا قد حبسنا انفسنا علیک و لسنا فنحضر الجمعه مع الوالی فاقدم علینا ... قال فبعث الحسین الی مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عمه فقال له سر الی الکوفه ... فخرج مسلم ... و کتب مسلم بن عقیل الی الحسین بن علی یخبره ببیعه اثنی عشر الفا من اهل الکوفه و یأمره بالقدوم ... .منبع مذکور در صفحه 303 می نویسد وقتی که امام حسین با سپاه حُر رو به رو می شود از امام می پرسد از کجا و برای چه آمده ای امام در جواب فرمود من بنا به دعوت شما کوفیان آمدم و دو تا خورجین را که مملو از نامه های کوفیان بود به حر نشان می دهد و می فرماید اگر به دعوت و عهد خود باقی نیستند و از آمدن من کراهت دارید از همان جایی که آمده ام بر می گردم ، اما حُر گفت من از این نامه ها و دعوت ها اطلاع ندارم و از جمله دعوت کنندگان نیستم و و نگذاشت که امام بر گردد و گفت یا پیش بن زیاد به کوفه می روی یا این که راه دیگری که نه برگشت باشد و نه به کوفه ، امام به طرف نینوا حرکت کرد .
2 -برپایی نظام حق : طبیعی است که امام برای مرحله بعد از نابودی نظام اموی نیز بدون برنامه نبود . او بر ویرانه نظام سفیانی ، حکومت اهل بیت را پیشنهاد می کرد ، چنانکه فرمود : وَ نحنُ اهلبیت اولی بولایت هذا الامر علیکم من هولاء المدّعین ما لیس لهم والسّائرین فیکم بالجور و العدوان ؛ ما اهل بیت به تصدی و ولایت امر حکومت و زمامداری مردم اولی هستیم از آنانیکه به دروغ ، مدعی چیزهایی هستندکه ندارند ،آنان که در بین شما باظلم و زورگویی حکم می رانند. حکومت پیشنهادی او و ویژگی های ولایت اهل بیت ، در مقابل نظم ظالمانه اموی بود ، یعنی قرارگرفتن ولی عادل به جای سلطان ظالم .
3- احیای دین و ارزش های آن : در مقابل نظام یزیدی که اطاعت شیطان را می کرد و از پیروی رحمان روی برتافته بود ، امام حسین در صدر احیای دین از راه اجرای احکام الهی و اطاعت خداوند و نابود کردن خط شیطان بر آمد و انقلاب خود را در راستای چنین هدفی سامان دهد .
4 =ایجاد اصلاح ؛ نظام یزیدی و به طور کلی امویان و همفکران آن اظهار فساد می کردند امام در صدد اصلاح بر آمد و یکی از مؤلّفه های فلسفه انقلاب او را ، طرح ایجاد اصلاح به خود اختصاص می داد تا امور مردم را سامان بخشد و آنها را در سایة آن ، از مفاسد اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی در امان بوده زندگی شرافتمندانه پیدا کنند .
5-عمل به پیمان الهی : خداوند با فرستادن پیامبران به ویژه اشرف و خاتم آنان حضرت محمد ، از انسان پیمان گرفته است که در روابط خود با خداوند ، پایبند توحید الهی و نفی شرک باشند و دیگران را در عبادت الهی شریک نکنند و در میان مردم و همنوعان ، به عدالت رفتار و از هر گونه ستم ، بی عدالتی و تبعیض خودداری کنند .
6 -احیای سنت پیامبر : پیامبر در رهبری امت اسلامی و ابلاغ دین توحیدی ، سیره و سنت روشنی داشت که متأسفانه پس از رحلت او ، به تدریج فراموش شد و در زمان یزید ، کمترین نشانه از آن در زمامداران مسلمان و فرمانروایان وی مشاهده نمی شد ، چنانکه مردم نیز از آن سنت و ارزشها فاصله گرفته بودند . امام حسین به عنوان فرزند پیامبر و بزرگترین رهبر عالم دینی و جانشین بر حق دینی و علمی آن حضرت ، در صدد احیای آن سنت بر آمد و اجرای سیره و سنت رسول خدا را یکی از عناصر فلسفه انقلابش معرفی کرد .
7 - عدالت اجتماعی
امام حسین برتری دادن در فی و تبعیض در بیت المال را ، یکی از نقاط تاریک و منکرات نظام یزیدی می دانست . از این رو ، ایجاد عدالت و نفی نظام فاسد طبقاتی و استعمارگری و برده داری ویا نژادگرایی ، یکی از اجزای فلسفه انقلاب عاشورا بود .
8 -معرفی و ترویج فرهنگ شهادت : یکی از ویژگی های حکومت یزید ، حلال را حرام شمردن و حرام را حلال دانستن از سویی ، و عادت دادن مردم به زندگی در سایه نظام ظالم و سلطان ستمگر و ترس از مرگ در هر شرایط ، از سوی دیگر بوده امام هم تا آخرین لحظه حیات ، بر او و مفاسد ومنکرات یاد شده و ترویج فرهنگ شهادت برای مبارزه با آن پای فشرد .بازماندگان وی نیز این راه و رسم را به خوبی تبلیغ کردند و فلسفه انقلاب کربلا را پاس داشتند ، بیعت یزید با هیچ یک از این اهداف سازگاری نداشت و نابودی نظام او با شهادت در این مسیر ، مهم ترین هدف او برای طرح این خواسته ها و زمینه سازی برای اجرا و اصیای آنها تلقی می گردید .
منابع:
1-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، جلد 5 صفحه 351
2-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، جلد 4 ، ص 257
3-العواصم من القواصم ابوبکر ابن عربی ، دوبی ، دارالثقافه 1404
4-تذکره الخواص ، سبط بن جوزی ، تهران ، مکتبه نینوی ، ص 260
5-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، ج 5 ص 397
6-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، ج 4 ، ص 292
7-انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385
8- امام خمینی و فرهنگ عاشورا ، جمعی از نویسندگان، تهران ، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1374
9- انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385.
10- انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385
11- انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385
/ك
1 .یزید بن معاویه ، خلیفه برحق مسلمانان بود و هرگونه مخالفت در برابر آن ، نامشروع و یا وحدت شکن تلقی می شود ، مقام خلافت به او اجازه می داد هرگونه لازم تشخیص دهد ، در برابر خروج کنندگان ، از جمله حسین بن علی عمل کند و در کربلا نیز اقدامات یزید مشروع و قابل دفاع است . 2 قیام امام حسین بر اعتماد به مردم کوفه و فریب آنان مبتنی بود و حضرت در این باره نصیحت و مشورت بزرگان و صاحب نظرانی چون بن عمر و امام حسین تازه متوجه آن گردید .
2. امام حسین در پذیرفتن دعوت کوفیان و اعتماد بر فرستادگان و نوشته های آنان ، تجربه امیر مومنان و ناکامی برادرش امام حسن مجتبی را نادیده گرفت و از سرنوشت آنان برای شناخت کوفیان و عبرت آموزی در مورد رد دعوت آنان استفاده نکرد .
( نقد این نظریه ) الف : یزید دارای شرایط اساسی از جمله عدالت و فقاهت برای خلافت نبود و اهل سنت عمدتا این معنا را پذیرفته اند .بنابر اسناد معتبر تاریخی ،حدیثی و فقهی آنان،یزید نه تنها فاسق ، بلکه کافر بود و از دانش های اسلامی که برای مقام خلافت لازم است محروم بوده و آگاهی نداشت.از این رو ، بیشترعالمان اهل سنت به جواز لعن او فتوی داده اند،و او را کافر و دارای گناه نا بخشودنی دانسته اند و نقل روایت از وی را جایز نشمرده اند . (ب) انتقال قدرت به یزید از سوی معاویه نیز بر خلاف سنت جاه افتاده نزد اهل سنت انجام گرفت در حالی که مردم عموما به او رضایت نداشتند ، زیرا بیعت یزید با فریب و تهدید صورت گرفت و بنا بر نظر رهبران اصلی مذاهب اهل سنت ، بیعت از روی فریب و تهدید هیچ ارزش حقوقی و آثار شرعی ندارد .اضافه بر این ، پیشگویی های پیامبر در مورد امویان به طور عموم ، و یزید و دار و دسته اش به خصوص از سوی ، و لزوم حمایت حسین بن علی و مقام و منزلت آن حضرت نزد پیامبر از سوی دیگر ، شکی در مشروعیت نداشتن خلافت یزید و لزوم مقابله با او از نظر شرع باقی نمی گذارد. ( ج ) هیچ یک از سپاهیان یزید و فرماندهان آنان اهل اجتهاد نبودند .در صورت وجود چنین توان و زمینه ای نزد برخی از آنان ، به گواهی تاریخ ، آنان مواضع امام حسین را بر حق نمی دانستند و بارها ندامت خود را از مقابله با آن حضرت و به وجود آوردن فاجعه اعلام نمی کردند .در مورد ناصحان و مشاوران نیز این نکته قابل یادآوری است که هیچ یکی از آنان ، مشروعیت انقلاب کربلا را مورد تردید قرار ندادند . ( د ) انتساب جاه طلبی و صرفا حکومت خواهی به امام حسین با تصویری که خود اهل سنت از آن حضرت ارائه کرده اند ، در تضاد است . آنان خود گزارش کرده اند که آن حضرت در شبانه روز ، هزار رکعت نماز می خواند . و در هنگامی که عبیدالله بن زیاد به سر مبارک امام حسین در دار الاماره اهانت کرد و واکنش یکی از اصحاب را که حاضر بود برانگیخت و گفت : این ، سر کسی است که از نظر پدر و مادر، بهترین فرد میان مردم و بهترین بندگان خدا بر روی زمین بود .
(2) و فی هذه السنه وجه اهل الکوفه الرسل الی الحسین (ع) و هو بمکه یدعونه الی القدوم علیهم فوجه الیهم ابن عمه مسلم بن عقیل بن ابی طالب رضی الله عنه . . . قال مات معاویه و الولید بن عتبه بن ابی سفیان علی المدینه فأرسل الی الحسین بن علی لیأخذ بیعته فقال له أخرنی و ارفق فأخره فخرج الی المکه فأتاه أهل الکوفه و رسلهم أنا قد حبسنا انفسنا علیک و لسنا فنحضر الجمعه مع الوالی فاقدم علینا ... قال فبعث الحسین الی مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عمه فقال له سر الی الکوفه ... فخرج مسلم ... و کتب مسلم بن عقیل الی الحسین بن علی یخبره ببیعه اثنی عشر الفا من اهل الکوفه و یأمره بالقدوم ... .منبع مذکور در صفحه 303 می نویسد وقتی که امام حسین با سپاه حُر رو به رو می شود از امام می پرسد از کجا و برای چه آمده ای امام در جواب فرمود من بنا به دعوت شما کوفیان آمدم و دو تا خورجین را که مملو از نامه های کوفیان بود به حر نشان می دهد و می فرماید اگر به دعوت و عهد خود باقی نیستند و از آمدن من کراهت دارید از همان جایی که آمده ام بر می گردم ، اما حُر گفت من از این نامه ها و دعوت ها اطلاع ندارم و از جمله دعوت کنندگان نیستم و و نگذاشت که امام بر گردد و گفت یا پیش بن زیاد به کوفه می روی یا این که راه دیگری که نه برگشت باشد و نه به کوفه ، امام به طرف نینوا حرکت کرد .
نظریه دوم : مأموریت ویژه و شخصی
نظریه سوم : سرپیچی از بیعت یزید و ابن زیاد
نظریه چهارم : انتقام خون مسلم بن عقیل .
v نظریه پنجم : عدم فلسفه روشن و ابهام است .
نظریه ششم :
الف ) عوامل اصلی
2 -برپایی نظام حق : طبیعی است که امام برای مرحله بعد از نابودی نظام اموی نیز بدون برنامه نبود . او بر ویرانه نظام سفیانی ، حکومت اهل بیت را پیشنهاد می کرد ، چنانکه فرمود : وَ نحنُ اهلبیت اولی بولایت هذا الامر علیکم من هولاء المدّعین ما لیس لهم والسّائرین فیکم بالجور و العدوان ؛ ما اهل بیت به تصدی و ولایت امر حکومت و زمامداری مردم اولی هستیم از آنانیکه به دروغ ، مدعی چیزهایی هستندکه ندارند ،آنان که در بین شما باظلم و زورگویی حکم می رانند. حکومت پیشنهادی او و ویژگی های ولایت اهل بیت ، در مقابل نظم ظالمانه اموی بود ، یعنی قرارگرفتن ولی عادل به جای سلطان ظالم .
3- احیای دین و ارزش های آن : در مقابل نظام یزیدی که اطاعت شیطان را می کرد و از پیروی رحمان روی برتافته بود ، امام حسین در صدر احیای دین از راه اجرای احکام الهی و اطاعت خداوند و نابود کردن خط شیطان بر آمد و انقلاب خود را در راستای چنین هدفی سامان دهد .
4 =ایجاد اصلاح ؛ نظام یزیدی و به طور کلی امویان و همفکران آن اظهار فساد می کردند امام در صدد اصلاح بر آمد و یکی از مؤلّفه های فلسفه انقلاب او را ، طرح ایجاد اصلاح به خود اختصاص می داد تا امور مردم را سامان بخشد و آنها را در سایة آن ، از مفاسد اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی در امان بوده زندگی شرافتمندانه پیدا کنند .
5-عمل به پیمان الهی : خداوند با فرستادن پیامبران به ویژه اشرف و خاتم آنان حضرت محمد ، از انسان پیمان گرفته است که در روابط خود با خداوند ، پایبند توحید الهی و نفی شرک باشند و دیگران را در عبادت الهی شریک نکنند و در میان مردم و همنوعان ، به عدالت رفتار و از هر گونه ستم ، بی عدالتی و تبعیض خودداری کنند .
6 -احیای سنت پیامبر : پیامبر در رهبری امت اسلامی و ابلاغ دین توحیدی ، سیره و سنت روشنی داشت که متأسفانه پس از رحلت او ، به تدریج فراموش شد و در زمان یزید ، کمترین نشانه از آن در زمامداران مسلمان و فرمانروایان وی مشاهده نمی شد ، چنانکه مردم نیز از آن سنت و ارزشها فاصله گرفته بودند . امام حسین به عنوان فرزند پیامبر و بزرگترین رهبر عالم دینی و جانشین بر حق دینی و علمی آن حضرت ، در صدد احیای آن سنت بر آمد و اجرای سیره و سنت رسول خدا را یکی از عناصر فلسفه انقلابش معرفی کرد .
7 - عدالت اجتماعی
امام حسین برتری دادن در فی و تبعیض در بیت المال را ، یکی از نقاط تاریک و منکرات نظام یزیدی می دانست . از این رو ، ایجاد عدالت و نفی نظام فاسد طبقاتی و استعمارگری و برده داری ویا نژادگرایی ، یکی از اجزای فلسفه انقلاب عاشورا بود .
8 -معرفی و ترویج فرهنگ شهادت : یکی از ویژگی های حکومت یزید ، حلال را حرام شمردن و حرام را حلال دانستن از سویی ، و عادت دادن مردم به زندگی در سایه نظام ظالم و سلطان ستمگر و ترس از مرگ در هر شرایط ، از سوی دیگر بوده امام هم تا آخرین لحظه حیات ، بر او و مفاسد ومنکرات یاد شده و ترویج فرهنگ شهادت برای مبارزه با آن پای فشرد .بازماندگان وی نیز این راه و رسم را به خوبی تبلیغ کردند و فلسفه انقلاب کربلا را پاس داشتند ، بیعت یزید با هیچ یک از این اهداف سازگاری نداشت و نابودی نظام او با شهادت در این مسیر ، مهم ترین هدف او برای طرح این خواسته ها و زمینه سازی برای اجرا و اصیای آنها تلقی می گردید .
ب عوامل شتابزا :
منابع:
1-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، جلد 5 صفحه 351
2-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، جلد 4 ، ص 257
3-العواصم من القواصم ابوبکر ابن عربی ، دوبی ، دارالثقافه 1404
4-تذکره الخواص ، سبط بن جوزی ، تهران ، مکتبه نینوی ، ص 260
5-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، ج 5 ص 397
6-تاریخ طبری ، محمد بن جریر طبری ، بیروت ، مؤسسه العلمی ، ج 4 ، ص 292
7-انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385
8- امام خمینی و فرهنگ عاشورا ، جمعی از نویسندگان، تهران ، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1374
9- انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385.
10- انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385
11- انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت ، مؤلف عبدالمجید ناصری داوودی ، انتشارات آموزشی پژوهشی امام خمینی ، چاپ اول 1385
/ك
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر ۱۳۹۰ ساعت 19:40 توسط فدایی رهبر ( بادرود )
|