کوی بنی هاشم

بسمه تعالی
گلی دیدم که نیلی بود رویش
کبود از ضرب سیلی بود رویش
شقایق وار داغی داشت به سینه
ز سوز میخ و ضرب تازیانه
عدو ازکین شکسته پهلویش را
کبود کرده غلاف دوبازویش را
دو دست مرتضی رابسته دیده
حریم مصطفی بشکسته دیده
عدو اتش زده گل خانه اش را
شهیدکردمحسن دردانه اش را
ندا برداشت یا فضه خذینی
طناب برگردن مولاچوبینی
خدایادرپی یاری حیدر
گل باغ نبی گردیده پرپر
چراخورشیددین درزیرابراست
مگرخیبرشکن مامور به صبراست
بیا فضه که زینب رفته از هوش
حسینم را تو سلمان گیردراغوش
حسین جان صحنه رادرذهن بسپار
که این صحنه همی گردد تکرار
گراین سیلی عدویم زد زکینه
زندفردا به صورت سکینه
گراینجا محسنم گردیده پرپر
فداخواهی نمود فردا تو اصغر
ازاین اتش که اینجا گشته برپا
بسوزد کربلا خیمه وخرگاه
اگرامروز دودستم گشته مجروح
دهدفردا علمدارت دو بازو
اگرقران ناطق گشته خاموش
به قران سر نی می دهد گوش
اگردست ولی الله را بستند
اگرحرمت مولا را شکستند
طناب گردن مولی الموحد
شود زنجیر برسید ساجد
اگرت کوفیان فردا برند سر
نی اند این مردمان ازکوفی بهتر
همین قومندانجا رنگ دیگر
همین نادان مردم ستمگر
گراینجا زینبم گردیده مدهوش
درانجا با تو همرزم هست وهم دوش